آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي
كني ، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني ، آنگاه كه بنده اي را
ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خورد شدن
غرورش را نشنوي ، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده ي خدا را ناديده مي گيري
، مي خواهم بدانم ، دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي
خوشبختي خودت دعا كني ؟

نوشته شده توسط پاییز در 2007/10/19 ساعت 6:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
زشت است اگر به کینه عادت بکنیم
با دشمن آیینه رفاقت بکنیم
خوب است که خنده هایمان را ای دوست
بین خودمان همیشه قسمت بکنیم
قاسم پهلوان
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
قاصدک=بهناز
مسافر
دوست دارم یه عالمه
عاشقانه ها
کلیپ و عکس
پسری در آغوش پاییز
خودشناسی
تک دختر بارون
تست های روانشناسی
همیلا
مرضيه
هر چي بخواي اينجا هست
دلواپس
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY