به شيطان گفتم : لعنت بر شيطان ! ( لبخند زد )

 

پرسيدم : چرا مي خندي ؟

 

پاسخ داد : از حماقت تو خنده ام مي گيرد !

 

پرسيدم : مگر چه كرده ام ؟

 

گفت : مرا لعنت مي كني ، در حالي كه من هيچ بدي در حق تو

 

نكرده ام .

 

با تعجب پرسيدم : پس چرا به زمين مي خورم ؟

 

گفت : نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي . نفس تو

 

هنوز وحشي است . تو را زمين مي زند.

 

پرسيدم : پس تو چه كاره اي ؟

 

پاسخ داد : هر وقت سواري آموختي ، براي رم دادن اسب تو خواهم

 

آمد.


 

نوشته شده توسط پاییز در 2007/10/7 ساعت 6:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت