به شيطان گفتم : لعنت بر شيطان ! ( لبخند زد )
پرسيدم : چرا مي خندي ؟
پاسخ داد : از حماقت تو خنده ام مي گيرد !
پرسيدم : مگر چه كرده ام ؟
گفت : مرا لعنت مي كني ، در حالي كه من هيچ بدي در حق تو
نكرده ام .
با تعجب پرسيدم : پس چرا به زمين مي خورم ؟
گفت : نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي . نفس تو
هنوز وحشي است . تو را زمين مي زند.
پرسيدم : پس تو چه كاره اي ؟
پاسخ داد : هر وقت سواري آموختي ، براي رم دادن اسب تو خواهم
آمد.

نوشته شده توسط پاییز در 2007/10/7 ساعت 6:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
زشت است اگر به کینه عادت بکنیم
با دشمن آیینه رفاقت بکنیم
خوب است که خنده هایمان را ای دوست
بین خودمان همیشه قسمت بکنیم
قاسم پهلوان
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
قاصدک=بهناز
مسافر
دوست دارم یه عالمه
عاشقانه ها
کلیپ و عکس
پسری در آغوش پاییز
خودشناسی
تک دختر بارون
تست های روانشناسی
همیلا
مرضيه
هر چي بخواي اينجا هست
دلواپس
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY